ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

ایلیا عشق مامان الی

ایلیا اوخ شده

1391/2/17 11:39
نویسنده : مامان الی
2,430 بازدید
اشتراک گذاری

 ziba

2 هفته پیش آخر هفته تعطیل بود و ما هم تصمیم گرفتیم به مامان جون

سر بزنیم وراهی شیراز شدیم .یک شب قبل از برگشت ،خونه عمه فهیمه

 دعوت بودیم ومامان الی قبل از اون رفت واسه خرید مانتو .از خونه که

بیرون اومدیم ایلیا خوب بود یکدفعه توی پاساژ حالش بد شد وبالا آورد

و از اون به بعد در 1 ساعت تا برسیم بیمارستان 5-6 بار بالا آورد و

 مامان الی کلی ترسید .توی بیمارستان دکتر معاینه کرد و گفت گلو درد

هست وآمپول  ضد تهوع زد و شربت آزیترومایسین داد.  بعد از آمپول بهتر شدی

و کلی خونه عمه با آرشام بازی کردی.فردا صبح راهی خونه شدیم تا فرداش

 هم خوب بودی که یک دفعه غذا نخوردی و میگفتی گلوم درد میکنه.بابا هم شما

رو برد دکتر و دکتر هم آنتی بیوتیک شما رو عوض کرد و سفکسیم داد.خوردن

 دارو همان واین شکلی شدن همان

تب شدید ناشی از حساسیت دارویی، تا صبح چه زجری کشیدی عزیز دلم.

مامان جون میگفت شاید آبله مرغان بوده ولی چون سر و صورتت نبود

دکتر قبول نداشت.مامان جون هم فردا اون شب خودش رو رسوند وکلی نذر و

نیاز کرد که شما خوب بشی عزیزم.خدا رو شکر الان خوبی فقط  دست وپات

خارش داره. 

 ziba

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

معصومه پارسا
13 آبان 91 2:26
الهام جونم سلام خوبی قربونت برم سامیار عزیزم چطوره من و جوجه هم خوبیم و شما رو از راه دور میبوسیم.


مرسی معصومه جووووووون کیارش رو ببوس
مامان آرتین
18 آبان 91 11:45
آرتین با خوردن کوآموکسی کلاو اینطوری شده بود . اونقدر دونه زده بود که دکترش گفته بود اگه با قطع دارو از بین نره مخملکه!!!


آخی ایشالا زودتر خوب بشه